شنبه 8 تیر1387 ساعت 9:42
دیشب عزیزترین آدمی که میتونید فکرش را بکنید باهام بی مزه ترین شوخی زندگیم را کرد وحشتناک ترین لحظه های زندگیم را دیشب سپری کردم چطور دلش اومد اونقدر با احساساتم بازی کنه دیشب همش اشک ریختمو و به سرنوشت خودم فحش دادم . دیگه هیچ انگیزهای برا ادامه دادن این زندگی ندارم.کاش خدا منو میبرد پیش خودش دیگه از این آدما خسته ام از بازی زمونه نالونم پس کی خدا - تا کی باید صبر کنم الان دو ساله هیچ جوابی بهم نمیدی چرا فراموشم کردی. دیگه نمیخواد برام دعا کنید من تا ابد نفرین شده هستم

