چهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت 19:17


خدایا کمکم کن توکلم توئی
دوشنبه 5 فروردین1387 ساعت 17:59
ديشب سفر كردم
به دنيايي خالي از آدم
به دنيايي سراسر عشق و پهناور
در اين دنياي بي پايان
نوايي گرم و زيبا صدا مي زد مرا
كاي خفته در دنيا و به بيداري نشسته در هواي عشق
صداي آنكه مي خواهي كمي دور تر از جاده پوچي
به نزديكي دشت غربت و سيلاب تنهايي
به زير سايه سروي نشسته دركناري ومي خواهد
در آغوشت بگيرد
رهايت سازد از اين حيرت و بهت و پريشاني
ولي اي كاش مي شد رفت تا آنجا
كه تا رفتم چه بد! ديدم
كه بيدارم به اين دنياي بي پروا

