تبليغاتX
یه قلب ساده
جمعه 16 شهریور1386 ساعت 18:36

خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل

 

قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه

خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده

خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده

خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی

خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده

قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن

رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن

 

قول داده ؟

 

ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده

خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز

پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس

نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه

اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده

زياد تو دست انداز نمون

وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده

يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی

پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی

بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت

هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره

 

نوشته شده توسط یاس بهار | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت 19:35
yase

نوشته شده توسط یاس بهار | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه 3 شهریور1386 ساعت 10:9

 yase

باور نداشتم که گل آرزوی من
با دست نازنین

تو بر خاک اوفتد
با این همه،هنوز به جان می پرستمت
بالله اگر که عشق این چنین پاک اوفتد

می بینمت هنوز به دیدار واپسین
گریان درآمدی که :

فریدون خد نخواست  
غافل که من بجز تو خدایی نداشتم
اما دریغ نخواست

! و درد نگفتی چرا
بیچاره دل خطای تو

 در چشم او نکوست
گوید به من

هر آنچه که او کرد خوب کرد
فردای ما  نیامد و

خورشید آرزو
تنها سپیده ای زد و آنگه ...

غروب کرد

 بر گورِعشق خویش شباهنگ ماتمم دانی

چرا نوای عزا سر نمی کنم؟

تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم!

پاداش آن صفای خدایی که در تو بود
این واپسین ترانه تو را یادگار بادماند به سینه ام غم تو یادگار
هرگز غمت مباد و خدا با تو یا باد
دیگر ز پا فتاده ام

ای ساقیِِِِِ اجلِِِِ
لب تشنه ام ،بریز به کامم شراب را
ای آخرین پناه من ،آغوش باز کن
تا ننگرم پس از رخ او

 آفتاب را

 

سلام به دوستای خوب و عزیزم

خیلی دلتنگتون شده بودم .راستش همه اتفاقات اونقدر سریع و غیر منتظره پیش میاد که واقعا آدم همه چیز را پایان یافته می بینه.بعد از گذشت ۱۰ روز از مرگ مادر بزرگم هنوز نبودنش و مظلومیتش آزارم میده شاید به خاطر اینه که خدا میخواد به ما بگه آخر خط را هنوز ندیدیم وبیشتر از همیشه دوستش داشته باشیم و پرستش کنیم.

هیچ وقت ارزش پول را هیچ کس نمی فهمه و اینکه از چه طریق های میشه اونو به دست اورد.بعضی آدمها از صبح تا شب جون می کنند تا یه لقمه نون حلال بدست بیارند.عده ای با یه تلفن کلی پول به حساب بانکیشون می ریزند عدهای حق کس دیگه ای را میخورند و سر آدمای دیگه کلاه میذارند و کلی کیف پولشون را می کنند بعضی ها بی خیال ................... اما من میخوام یه گروه جدید را بهتون معرفی کنم آدمای پست ُبی شعور و نامردی که آدم های بی گناه را می کشند تا از اموالشون پولی به جیب بزنند .آدمای که شب سر یه پیره زن تنها رفتند و اونو کشتند و چیزای که یه عمر براشون زحمت کشیده بود را برداشتند و بردند .شما پولی کثیف تر از این پول سراغ دارید به قیمت ریختن خون یه انسان مومن.زنی که همه عمرش زحمت کشیده بود و حالا میخواست با سفر کربلا و مکه حاصل تلاشهاش را ببینه

دوستای گلم مادبزرگ من را ناجوانمردانه کشتند به خاطر پول فقط آرزو دارم قاتل  مادر بزرگ عزیزم را ببینم و..................نمی دونم  

نوشته شده توسط یاس بهار | لینک ثابت | موضوع:  
 

y> html>