به دلیل مرگ مادر بزرگم که بعدا دلیلش را می گم
نیستم
ولی حتما بهتون سر می زنم
همیشه که با خدا حرف می زنم می گم خدایا مهرش را از دلم بیرون کن تا هر دومون راحت بشیم . اونوقت من نمیتونم خودم و اونو اذیت کنم.گاهی وقتا فکر می کنم عجب دنیایی هر سری یه فکری داره.چقدر خدا بزرگه که به همه این فکرا واقفه.
نمیدونم چرا آدم نمیشم . چرا نمیخوام واقعیت را قبول کنم.چقدر بعضی عشقا مزخرفه.چقدر ویران کننده و شکننده.کاش از این کابوس وحشتناک بیدار می شدم.کاش همه اینها وقت خواب بود.
...........................................................................................................................
اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تورا از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم به هرجا که بودی
سر رهگذار تو جا میگرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
و گر سنگ بودی به هرجا که بودم
مرا می شکستی
مرا می شکستی
اوناییکه خوب بودند بهشون ظلم شده و رنج و عذاب کشیدند و وقتی رفتند نام نیکی ازشون مونده و دسته بدها هم اینجا بدنام و هم بعد از مرگ.
نمیدونم جزء کدوم دسته هستیم بد یا خوب .ولی همه دوست داریم جزء خوبها باشیم
خدایا به حق همین مولود عزیز گناهانمون را ببخش و ما را جزء آمرزیدگانت قرار بده.
از همینجا از دوستای گلم که نتونستم از وبشون دیدن کنم معذرت میخوام انشاءالله جبران می کنم

