شماها که همیشه تو خوشی و غم در کنارم بودید و دلداریم دادید میدونید دیگه بریدم برا همین میخوام بی خیال همه چیز بشم میخواستم وبلاگم را حذف کنم ولی دلم نیومد پس باشه تا یه روزی بیام و بخونمش
شماها را هیچ وقت فراموش نمی کنم
نارنجدونه عزیزم - داداش ابوالفضل و ارسطوی مهربانم -ایلیا -امرتات علی مشکی پوش -امین و نیما - پس از باران و حامد که ماههاست باهام قهری و همه دوستای دیگه ام هیچ وقت فراموشتون نمی کنم
برای همیشه خداحافظ
اول روز مادر را به همه و تولد حضرت فاطمه را تبریک می گم
میدونید با خودم فکر کردم اگه یه هفته ای از خونه بزنم بیرون حال و هوام عوض می شه
البته اونجا خیلی خوش گذشت جمکران - حرم حضرت معصومه - کوه خضر و بازار کلی حال داد
ولی چیکار کنم با این دل دیوونه به خدا دارم کم میارم به چیزای فکر می کنم که هر روز داغون ترم می کنه نمیتونم فکر نکنم فکر و خیال و با خودم حرف زدن عادتم شده فکر کنم دستام را بردم بالا و گفتم نمیخوام زندگی کنم من تسلیمم
اونوقت خودمو از شر زندگی کردن خلاص کردم. دلم گرفته اونقدر غصه داره که نمیتونید فکرش را هم بکنید
برام دعا کنید
بای
از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت
آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد
حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد
نمی توان از او رنجشی به دل گرفت
بلکه باید تنها از خود رنجید
که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند ...
و این خود دردی کشنده است ...
من اگه قرار بود دوباره متولد بشم دلم میخواست که یک گل وحشی توی این جزیره به دنیا بیام . حتی اگه کسی هم بهم نگاه نکرد و در اثر باد پژمرده شدم . باور دارم که من با اون زندگی هم شاد خواهم بود

